تبليغاتX
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت


میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت

 

من می خوام برگردم به کودکی

نمی خوام بزرگ بشم!

نمی خوام مسئولیت پذیر بشم!

نمی خوام زیر بار حرف زور برم!

نمی خوام!!!

من نمی خوام!!!

    پ ن: تو این سن!!! این همه اعصاب خوردی!!!

     سر درد امونم و بریده!!!

      پ ن : شادو!!! کاش اینجا داشتمت

 

 

 خودت کمکم کن!

من که دیگه کم آوردم!!

 

 

 

 

 

 

دلیل چرخش زمین

 

نیست جاذبه

 

 

 

!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت11توسط مسافر کوچولو | |

با سلام به استاد عزیزم جناب آقای بهنام بستان

 ---

دابوت

د------دانش

ا------ارتباطات

ب----بهره وری

و

ت----تحول

 

سال پیش دانشگاهی بودم

کافی نت!

تفریط ( این و میگفتن...!!!اما الآن خودم بهش رسیدم)

یه دوست

یه NGO

روانشناسی

و یا یه چیزی بیشتر

1 جلسه مشاوره

یه دوره کلاس های دابوت مقدماتی 2 هفته

و یه روز عصر

من...آقای بستان و....چرخش صندلی....!!!؟؟

قرار شد دوره های مربی گری و شرکت کنم

تو اون سن واسم زیادی بود....خیلی....

خب کلاس های خوبی بود،خیلی خوب ....توی زندگی ام تأثیر زیادی داشت اگرچه من

اون موقع درک نکردم

 

 

دابوت یه مکتب فراروان شناختی هست که بنیانگذارش استاد عزیز و بزرگوارم جناب آقای

 بهنام  بستان هستند.

دابوت یا NSLP  برگرفته و چیزی فراتر از NLP هست.

 

میدونم که احتیاج به توضیحات خیلی بیشتر هست

اما من از وقتی که این کامنت و خوندم هی میخوام یه چیزی بنویسم اما نمی تونم

یه حس هست که من بهش میگم عشق بلاشرط!

و این نمیذاره که من علمی بنویسم

فقط یه چیزی و میدونم

دلم میسوزه

همیشه هروقت و هرجا یه کسی یا یه چیزی بوده که خواسته واسه ایران و ایرانی کاری بکنه نشده!

یعنی نذاشتند.....

دلم میسوزه وقتی میبینم یه نفر با تمام وجود برای بهتر شدن ایران و بهتر زیستن ایرانیان

 انقدر تلاش میکنه و همه ی کارهاش به ناکجا ختم میشه

 

 ----------------

پ ن :

 

1- یاد روزی افتادم که استاد داشتند تو کلاس هاله های بچه ها رو می گفتند

خودشون یادم هست که هاله اشون صورتی بود.

وقتی رسید به من استاد یه مکث کردند و گفتند تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

عمرا

و دوباره ...............هاله ی تو طلایی هست....عمرا

 

--------------------------

نمی دونم جای مقایسه باشه یا نه!

اما چون تو دلم هست میگم

اینجا که کسی نیست بگه اِ نوشین !!!

روز اول که با دابوت آشنا شدم......

کلی حسرت خوردم به تحول یه انسان

اما حالا میبینم که تغییر غیر ممکن نیست

خواستن توانستن است

من کی فکر میکردم که یه روزی بشم مددکار اجتماعی و آسیب شناس جامعه...(به قول

استاد آنتی سوشال)

شاید من هم اگه خواستم یه جایی به کسی کمک کنم از اون موقع براش بگم

بهش بگم که خواستن توانستن است

بهش بگم که نه  وجود نداره

هزار بار گفتم باز هم میگم که تجربه رو نمیشه تزریق کرد

اما من گاهی سوزش تجربه ای و که آقای بستان بهم تزریق کرد حس میکنم!

 

-------------------------------------------------------

نمی دونم چرا بعضی ها چشم ندارن موفقیت دیگران و ببینند

مخصوصا اگر این موفقیت ها جنبه ی مثبت داشته باشه و برای ایران و ایرانی باشه

آدم های خوب زیاد هستند   اما آدم های بد خیلی بیشتر

همیشه این آدم خوبه ی قصه هست که گیر آقا گرگه میفته

ولی یادمون باشه که ما همیشه دلمون با آدم خوبه بوده

حتی اگه تو اون قصه گرگ موفق بشه

بعدا برا دیگران آخرش و عوض میکنیم و تعریف میکنیم

یادمون باشه که خوب باشیم

از بدی دوری کنیم

اگر من خوب باشم 1 بد از دنیا کم کردم

 

--------------------

می خواستم از دابوت بنویسم اما طبق معمول از دلم نوشتم

 

چو از دل برآید

بر دل نشیند

 

-----------

اگه می خواید (هیچ اجباری نیست ! باید خودتون درک کنید) این آدرس  استاد هست.

 

 http://daboot.persianblog.ir/

 

من برآنم که در این دنیا

خوب بودن

به خدا سهل ترین کار است.

 --------------------------------------------- سال نو

بوی عیدی

بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ

با اینا زمستون و سر میکنم

با اینا خستگیم و در میکنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تانخورده ی لای کتاب

با اینا زمستون و سر میکنم

با اینا خستگیم و در میکنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برف کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستون و سر میکنم

با اینا خستگیم و در میکنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستون و سر میکنم

با اینا خستگیم و در میکنم

بوی  بافچه

بوی حوض

عطر خوب نظری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی حوس یه آب تنی

با اینا زندگیم و سر میکنم

با اینا خستگیم و در میکنم

 

 -------

خوش به حال اونایی که بوی اینا رو حس میکنن!!!

من فکر کنم یکی و میشناسم...هی شادو کجایی؟؟؟

 

 -----------------

پ ن : سال نو مبارک

شادو..مونا جونم...یلدایی گلم..مریم خانومی...علی جون...حامد خان..شمشیر زن  عزیز...

سال نو مبارک.

 

 

 .....................................

حس پنهان عزیزم!!

با رفتنت بد غمی تو دلم کاشتی!!!

سفرت بخیر اما تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را!!

-----------

باشه...فقط چون تو گفتی...

دوست دارم بدون تا واز لای همین دکمه هاخیلی دوست دارم!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت15توسط مسافر کوچولو | |

یکشنبه 20 بهمن1387 ساعت: 4:49 توسط:واسه چی
سعی کن اگه آشنا دیدی حداقل یه سری واسش تکون بدی شاید اون روش نمیشه
درسته که خیلی وقته که میگزره ولی من که یادمه تورو نمیدونم
چقدر بده آدم بترسه خودشو معرفی کنه
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]

 

 

سلام

نمی دونم کی هستی!

اما ۱ چیزی

من خیلی وقت هست که آشنایی ندیدم

خیلی وقت هست که آشنایی ندارم

خیلی وقت هست که کسی و ندیدم!

خیلی وقت هست که دارم تظاهر میکنم!

حتی بودنم را!!

ولی میدونی چیه!!

همین تظاهر آرومم میکنه...

لا اقل نگاه های سنگین....

این دیگران من و نابود کرده!!

اصلا من واسه چی اینا رو به تو میگم!!!

تویی که انقدر بزدلی!!!

هی آشناااااااااااااااااااااا.....

هرچی به اون دوووور دوووووورا نیگا میکنم آدم بزدل پیدا نمی کنم!!!

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمی خواستم آپ کنم اما این کامنت....

ببخشید که سر نمیزنم!!!

یه جور بهم ریختگی خاص که مربوط میشه به بهار!!

و اما....

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دابوت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می خواستم اولین فرصت که آپ میکنم درباره دابوت باشه!!!

 

---امیدوارم بابایی همونی باشه که فکر میکنم...دوسش دارم...بلاعوض!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یکشنبه 22 دی1387 ساعت: 23:57 توسط:بابا
سلام نوشین.بابا
یکی دوتا مطلب هم در مورد دابوت بزن.این همه مشکل پیش اومده شماها هم ساکت موندین.
دفاع کنین .یه کاری کنین
 وب سایت   پست الکترونیک
زهیر

--------------------------

این ۲تا کامنت بدجوری به فکر واداشتنم!!!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت21توسط مسافر کوچولو | |

امروز همینجوری آن شدم

با وجود اینکه کلی کار داشتم

و چقدر این همینجوری بهم حال داد...

میدونی که

شمشیر زن!!!

اون حامد....(می خواستم یه چیزی بگم ولش کن...بچه زدن نداره)

و یلدایی عزیزم!!!

نمی دونید که چقدر فازش م+بت بود!!

الآن من ذوق مرگم

نه فکر کنید بخاطر دوستام هستا!!

نه!!

بخاطر دوست هست و قداست دوستی!!!

این چند روزه دارم کتاب "زهیر" پائولو کوئلیو رو می خونم!!

آن شدم که یه قسمت از اون کتاب و بنویسم!!

 

"تصادفا منظورت عشق به خدا  نیست؟"

"اگر کسی بتواند بی قید و شرط محبوبش را دوست بدارد،دارد عشق به خدا را نشان می دهد.

اگر عشق به خدا را تجلی بدهد،هم نوعش را هم دوست می دارد.اگرهم نوعش را دوست بدارد،

خودش را هم دوست می دارد.اگر خودش را دوست بدارد،همه چیز برمی گردد سر جای

خودش.تاریخ عوض می شود."

 

 

 

**"اینک بر انرژی باد  و درا و آفتاب تسلط یافته ایم.اما روزی که انسان بر انرژی عشق

 تسلط یابد،کاری به اهمیت کشف آتش انجام داده است."

+نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت11توسط مسافر کوچولو | |

عکسم و بردارم

یا بذارم باشه

 

نظر بعضی ها خیلی مهمه!!!

 

 

به خدا نمی رسم سر بزنم!!!

 

حامد خیلی بی معرفتی!!!

فکر نمی کردم دلم واست تنگ بشه!!!

 

آره رفیق!!!

من خیلی زود وابسته میشم!!!

جنسیت و نوع رابطه هم اصلا مهم نیست!!!

 

 

علی جون تولدت مبارک!!...ممکنه تا چند روز دیگه نتونم آن بشم!!!

 

تی سی اِوری بادی!!!

 

 

 

 

پ ن : بهم میاد خانم معلم بشم؟؟؟!!

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت20توسط مسافر کوچولو | |

شب

سکوت

کویر

من عاشق اینم

. . . . . .

خیلی خوب نیستم

اما دیگه بد هم نیستم

نمی دونم چی می خواد بشه!

یه کاری هست که شروعش کردم

به خواست مامانم

دوباره دارم بر میگردم سر

ولی این دفعه بی خیالم

آخه نا سلامتی بزرک شدم!

اصلا من چرا اینا رو اینجا می گم!

ای بابا

اگه اینجا نگم کجا بگم!!

اینجا کلبه ی تنهایی من هِ...

و تو علی جون

من آدرس بلاگت و از کجا بیارم

اصلا حوصله ندارم برم این ور اون ور دنبال آدرس

میدونی که....

بیزی هستم

اگه حامد بود می گفت بابا بیزی

یادش بخیر

اون اولا که تازه بلاگ داشتم

دوست و دوست دارم

اما گفتم که ...قداستش واسم از بین رفته!!

باز به معرفت شما نتی ها!!!

این دور و بری هام که پاک .....

ول کن بابا

خوصله داری

نه

دیگه حوصله هم ندارم

پیر شدم رفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

راستی

گر از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی

برسان سلام مارا

به شکوفه ها به باران!!!

گفتم شکوفه!!

این روزا هوای شیراز بهاری شده...

امروز صبح یکی می گفت که سال دیگه باید بریم آب بخریــــــــــــــــــــــــــــم

فکر کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

میدونم

که روز و روزگار هم خوبی داره هم بدی!!!

ولی من تهمل...دقیقا با همین ه...

ندارم

خب دیگه

واسلام

نامه تمام

پ ن : حوصله سر زدن ندارم!!!

الآن با اعمال شاقه آن هستم

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت22توسط مسافر کوچولو | |

آسمان دلم امشب آبی است.

نفسم تازه و گرم

در درون دل من غوغایی است

دیدگانم به سپیده است

به فردای دگر

گویی امشب گیسوی نقره ای بام قشنگ

همه بر بام دلم می ریزد

گویی امشب صور افلاکی

همه با میل دلم می چرخند

همه گویند بهوش

همه گویند که فردا سبز است

روزی دگر است

مردمان گوش کنید

قلب من یک طرفه است

و پر است از امید

روی آن این واژه است

که ورود همگی آزاد است  َ

 

 

پ ن : فر يو   ش ا د و

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت11توسط مسافر کوچولو | |

علی

نوشین

مامان

؟

سوء ظن

شک!!

آیا؟

و مرور زمان

دیشب

...........خداا کنه انسان فاحشه مغزی نشه!!

من

علی

گریه

شب

قطعی برق!

نوید!

رفیق!

من

نوشین

من

نوشین

من

نوشین

من

نوشین

بابا!

ساعت ۱۲

خیابون!

گریه!

من!

من!

من!

من!

دارم به نابودی میرسم!

 

 

 

بیلیــــــــو مــــــی!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت15توسط مسافر کوچولو | |

دلم گاهی میگیره گاهی آروم ه!!!!

مثل آسمون شهرمون!!

اما یه تنش شدید و احساس میکنم!!!

مثل همین سرمایی که الآن شیراز و در برگرفته!!!

برف و بارونش یه جای دیگست!!

سوز و سرماش اینجاست!!

دل من هم همینطوری شده!!!

جای دیگه مشکل پیش میاد!

برا کس دیگه مشکل پیش میاد!!!

دل من پر غصه و غم میشه!!

هی!!

دل من هست که می خواد بزنه به دریا اما نمیتونه!

یعنی نمیشه!!

نمیذارن!!

نمیتونه!!

همش نه نه نه!!!

خسته ام از این """"ن"""" لعنتی اول کلمه های شیرین مثل!!!

راستی یادته بهم گفتی عادت کردی به بودنم!!!

من هیچ وقت نخواستم کسی و عادت بدم!!

خودش پیش میاد!

مامانم میگه انسان بنده ی عادت هِ

پس بدون كه نه من تو رو عادت دادم

نه تو من رو

ما از روز ازل بنده بوديم!!!

يا تو!!!

ميگي ميرن آدما از اونها فقط خاطره هاشون....

كاش كه همه ي آدما مثل تو بودن كه خاطره هاشون هم مثل خودشون شيرين!!!

ياد اون كودكي افتادم كه آب نباتش و به دريا انداخت تا آب شيرين بشه!

ميدوني .....

زدم رو يه دنده...به نام بي آري!!!

علي جون!!

مياي و ميري!!

بي نام!

بي نشون!!

اونوقت گله هم ميكني!!

شرمنده من حس ششم ندارم!

اگر هم داشتم خشكيده...

دلم واسه مونايي..حامد...شمشير زن!!

دوس جووون جووونم كه هميشه مي خواد خودش باشه!

سحري تو كجايي!!

با زندگي چه كردي!!

چي شد!!!

و مردي كه ........

عجب دنيايي هست!!!!

دوووووووسش ندارم ديگه!!

اونم دوووسم نداشته باشه

واسم مهم نيست!

حالا مگه اين همه آدما همديگه رو دوست داشتن به كجا رسيدن!!

من ديگه هيچ كس و هيچ چيز و هيچ جا رو دوست ندارم

دنيا پر از نامردي هست

و من كه يه دل كوچولوي نازك نارنجي دارم اينجا كم ميارم!!

نميتونم كنار بيام

با اين همه نامردي!!!

 

پ ن : اين رپر جديده خيلي بهم فاز ميده!

If you wanna know about freedom in any country

go and ask the women of that country

 

 

نزن به اون كسي كه باور داري نزن!

تو دستت قويه ظريفه صورت اين زن!

به خدا همه ي تنم داره اينجا ميلرزه!

كي ميگه پسرامون اوباشن دخترامون هرزه!

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت8توسط مسافر کوچولو | |

دلم گرفته

مثل آسمون

مثل دل علی داداشم

آخدا!!

دوسش دارم

تو رو هم دوست دارم!!

نمی گم حتما!!

اما اگه قسمتش هست...

آخدا میدونی......

از آدمای نامرد متنفرم

میدونم که خودت حسابش و میرسی!!!

اما حواست به دل کوچولوی آقا داداش من باشه!!!

داداش بزرگم بد دلتنگه....

میدونی آخداااااا

کمك!!!

 

نفس كز گرمگاه سينه مي آيد

ابري شود تاريك

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس كين است

پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك!!!!!!!!

 

 

 

 

 

مسيحاي جوانمرد من ......

هااااااااااااااااااااااااااااااااااااي

سلامم را تو پاسخ گو در بگشاي!!!

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت11توسط مسافر کوچولو | |